اکسیژن مرگ |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
راز سر به مُهر
چرایی چند لحظه زندگی بر این ذرهء آبی سرگردان در گوشه ای از اقیانوس تاریکِ نیستی؟
| لینک | ٢٤ دی ۱۳٩٠ - امیررضا .ح |
یک جرعه حقیقت ناب
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو کارگشا می شود
یتیمان را پدر می شود و مادر
محتاجان برادری را برادر می شود
عقیمان را طفل می شود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
در تاریکی ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را...
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها...
چنین کنید تا ببینید چگونه بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند.
مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمیشود؟
"آیا خدا برای بنده خویش کافی نیست؟"
- صدرالمتألهین ملاصدرا
| لینک | ۱۱ دی ۱۳٩٠ - امیررضا .ح |
حکایتِ کره شمالی
ذکرمان شد کسب آبرو، چه آبرویی! مملکت رو تعطیل کنید، دارالایتام دایر کنید درستتره! مردم نان شب ندارند، شراب از فرانسه میآید، قحطی است، دوا نیست، مرض بیداد میکند، نفوس حق النَفَس میدهند، باران رحمت از دولتی سر قبلهی عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم! میرغضب بیشتر داریم تا سلمانی. سر بریدن از ختنه سهلتر. ریخت مردم از آدمیزاد برگشته، سالک بر پیشانی همه مهر نکبت زده، چشمها خمار از تراخم است، چهرهها تکیده از تریاک. ملیجک در گلدان نقره میشاشد، چه انتظاری از این دودمان با آن سرسلسلهی اخته. خلق خدا به چه روزی افتادند از تدبیر ما! دلال، فاحشه، لوطی، لَلِه، قاپ باز، کف زن، رمال، معرکه گیر، گدایی که خود شغلی است.مملکت عنقریب قطعه قطعه می شود!
دیالوگ "حاجی واشنگتن" - شادروان علی حاتمی
| لینک | ٢٩ آذر ۱۳٩٠ - امیررضا .ح |
خطبۀ مِنا
" امر به معروف و نهی از منکر دعوت به اسلام و دین است، منتها دعوت زبانی! تنها نه صرفا اینکه، ای مردم بیایید و مسلمان شوید که اسلام خوب است و به بعضی شبهاتتان پاسخ بدهیم و تمام! بلکه نهی از منکر با رد مظالم، جبران همهی بیعدالتیهایی که می شود و شده است! نه صرفا گفتن اینکه عدالت خوب است و ظلم بد است! یعنی در برابر ظلم و ستم هایی که شده است ایستادن و آنها را عقب زدن و جبران بی عدالتیها، این وظیفه عملی شماست! باید درگیر شوید و با ستمگران، چشم در چشم بایستید و بگویید: "نه!" باید انتقاد و اعتراض کنید! تقسیم عادلانه بیت المال و اموال عمومی و توزیع عادلانه ثروت حکم خداست. گرفتن مالیات از ثروتمندان و هزینه کردن آن به نفع فقرا ادامه همان تکلیف است. شما گروهی که به آدمهای خوب مشهورید و عالمان دین خوانده می شوید! به خاطر خداست که در نزد مردم هیبت دارید و هم بزرگان و هم ضعفا از شما حساب می برند... به نام دین از شما حساب می برند و احترام میگذارند و شما را بر خودشان ترجیح می دهند. در حالی که هیچ فضیلتی بر آنها ندارید! و هیچ خدمتی به این مردم نکردهاید! و مردم مجانی برای شما احترام قائلاند و شفاعت شما را می پذیرند! شما به نام دین است که اعتبار و نفوذ کلمه دارید. در خیابان ها مانند شاهان قدم بر می دارید و با هیبت و کبکبه رفتار می کنید! براستی چگونه به این احترام و اعتبار اجتماعی رسیدهاید!؟ فقط به این علت که مردم به شما گمان دارند که برای حق الله به پا می خیزید! اما شما در اغلب موارد از انجام وظیفه و احقاق حق الهی کوتاهی کردهاید..."
+ خطبه کامل امام حسین(ع) در جمع شیوخ امت اسلام
| لینک | ۱٠ آذر ۱۳٩٠ - امیررضا .ح |
غروب روز تولد...
غروب روز عرفه برای من حکم شب قدر را دارد! نمی دانستم چرا این روز اینقدر حالم را دگرگون می کند و برایم خاص و عجیب است! تا اینکه اتفاقی، وقایع روزی که متولد شده ام را جستجو کردم. جالب است که متولد صبحگاه عرفهء حج 1404 هجری بوده ام و هر سال چشم انتظار آمدن غروب شگفت انگیز عرفه هستم!

| لینک | ۱٥ آبان ۱۳٩٠ - امیررضا .ح |
غفلت ها و غرورها
استاد صفایی حائری(ره) - جلسه اول
استاد صفایی حائری(ره) - جلسه دوم
| لینک | ۸ آبان ۱۳٩٠ - امیررضا .ح |
بهترین کشف...
شاید مرگ بهترین کشف زندگی باشد! چون مأمور ایجاد تغییر و تحول است. مرگ کهنهها را از میان بر میدارد و راه را برای تازهها باز میکند. یادتان باشد که زمان شما محدود است، پس زمانتان را با زندگی کردن به جای زندگی بقیه هدر ندهید! هیچ وقت در دام غم و غصه نیفتید و هیچ وقت نگذارید که هیاهوی بقیه صدای درونی شما را خاموش کند و از همه مهمتر این که شجاعت این را داشته باشید که از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروی کنید. موقعی که من سن شما بودم یک مجلهی خیلی خواندنی به نام کاتالوگ کامل زمین منتشر میشد که یکی از پرطرفدارترین مجلههای نسل ما بود این مجله مال دههی شصت بود که موقعی که هیچ خبری از کامپیوترهای ارزان قیمت نبود تمام این مجله با دستگاه تایپ و قیچی و دوربین پولوراید درست میشد. شاید یک چیزی شبیه گوگل، ولی سی و پنج سال قبل از این که گوگل وجود داشته باشد.در وسط دههی هفتاد آنها آخرین شماره از کاتالوگ کامل زمین را منتشر کردند. آن موقع من سن الآن شما بودم و روی جلد آخرین شمارهی شان یک عکس از صبح زود یک منطقهی روستایی کوهستانی بود. از آن نوعی که شما ممکن است برای پیاده روی کوهستانی خیلی دوست داشته باشید. زیر آن عکس نوشته بود:
stay hungry stay foolish
این پیغام خداحافظی آنها بود وقتی که آخرین شماره را منتشر میکردند! این آرزویی هست که من همیشه در مورد خودم داشتم و الآن وقت فارغالتحصیلی شما آرزویی هست که برای شما میکنم.
- سخنرانی شادروان استیو جابز در دانشگاه استنفورد (وبسایت پارسینه)
| لینک | ۱٤ مهر ۱۳٩٠ - امیررضا .ح |
هیهات من ذله
بار دیگر ثبت نام برای حج عمره آغاز شده است و در طی چند روز بیش از دو میلیون نفر نام نویسی کرده اند! مادرم هم اصرار دارد که به اتفاق ایشان اسم بنویسیم.ناگهان به یاد غریبه عزیزی افتادم و دلم می گیرد! چند سال پیش در سفر حج به فاصله چند متری کعبه ایستاده بودم و می خواستم مشغول نماز شوم که یک مردِ سیاهپوست درشت هیکل درست نشست جلوی من! دیگر نمی توانستم نماز بخوانم به علت شلوغی همانجا سر جایم نشستم.فردی که کنارم بود به فارسی خیلی روان گفت: می خواهی به او تذکر بدهم! گفتم: نه طوری نیست! اما او به آن مرد عرب تذکر داد! خیلی تعجب کردم! گفتم: شما چقدر خوب عربی صحبت می کنید! گفت: من بحرینی هستم! ببخشید ما عربا هیچی سرمون نمی شود!!! کمی با هم صحبت کردیم بسیار انسان وارسته و اندیشمندی بود و به نظر یک شخص عامی نمی آمد! نمی دانم در جریان سرکوب انقلاب بحرین چه بر سر امثال آن برادر عزیز آمده است! شهید شده است یا در زندان است یا هنوز دارد به مبارزه ادامه می دهد...
راستش من مانده ام چگونه در چشمان مشتاق به زیارت مادرم نگاه کنم و بگویم "مادر جان! در این اوضاع وانفسای شیعیان بحرین! حیف نیست این گذرنامه منقش به نشان "الله"مان را با مهر ویزای آل منحوس سعود نجس کنیم!؟"
| لینک | ۳٠ شهریور ۱۳٩٠ - امیررضا .ح |
ملت شریف
یادم نمی رود روزهای بعد زلزله بم و حجم عظیم کمک های مردمی که از سراسر کشور به کرمان می رسید. جایی برای انبار کردن باقی نمانده بود و حتی ورزشگاه های شهر تا نزدیک سقف پر از کمک های مردمی شده بودند! یادم نمی رود سیل وحشتناک پاکستان در رمضان سال قبل و چادرهای جمع آوری کمک ها که در خیابان ترافیک ایجاد کرده بود! خودروهای عبوری از پنجره ماشین پول به دست نیروهای یونیفرم پوش کمیته امداد می دادند! امروز را هم فراموش نخواهم کرد که اعلام شد نمازگزاران روزه دار مسجد کوچک محلمان در ماه مبارک ششصد هزار تومان به گرسنگان سومالی کمک کرده اند!!!
بگذار اردوغان برود همراه همسر محجبه اش! با گرسنگان سومالی عکس بگیرد! بگذار گروههای مروج مسیحیت آنجا با ظرف های منقش به صلیب غذا تقسیم کنند! بگذار از این آب گل الود ماهی بگیرند... اما بدانند این مسجد بی ریا و باصفای محله ماست که این شبها فرشتگان و جنیان به زیارتش می آیند! از آن صندوق کوچک، که با ماژیکی خوش رنگ رویش نوشته اند "هدیه به عزیزان سومالی" چنان نوری برخاسته که ملکوت را روشن نموده است! فرصت را غنیمت شمردم، افطار را به تاخیر انداختم و نماز مغرب را در "بیت الله" خواندم! دعای قنوت را چه باید انتخاب می کردم!؟ الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی بن ابیطالب.
| لینک | ٢٩ امرداد ۱۳٩٠ - امیررضا .ح |
دردم نهفته به ز طبیبان مدعی
بر روی صندلی در یکی از سازمان های دولتی نشسته ام و منتظر اذان هستم. می خواهم تمام نمازهای ظهرم را برای استفاده از ثواب تصاعدی ماه رمضان جماعت بخوانم! به صدای قرآن گوش می دادم و چشمانم مشغول تماشای معماری پر زرق و برق و آسانسور شیشه ای و کارمندان شیک و پیک بود که صدای اذان بلند شد... یک راست راهی نمازخانه دنجی می شوم که ماوای من در ساعت های انتظارم در این خراب آباد بوده است.کفش هایم را که در جاکفشی می گذارم مات و مبهوت می مانم! تمام نمازخانه از بالا تا پایین ام دی اف(نمای چوب) شده است! حتی سقف! متوجه می شوم برای استقبال از ماه مبارک رمضان نمازخانه را لوکس کرده اند! و مدیران برای صرف نماز و متبرک کردنش یک به یک دارند تشریف می آورند!... با خودم می گویم اینجا اتاق کنفرانس است یا نمارخانه!؟ چند میلیون خرج کرده اند! که مبادا ندای تکبیر از نمازخانه بیرون نرود!؟ یا شاید می خواستند خوشکلش کنند تا حضرات لذت کافی و وافی از نمازشان ببرند!!! نمازم را می خوانم ولی چیزی از برکات این فریضه قدسی دستگیرم نمی شود! انگار سیگنال های عالم بالا راهی به این مکان ایزوله شده ندارند! حالم گرفته است... بعد نماز سریعا از آن همه تجمل تبری می جویم و از آنجا خارج می شوم! ناگهان متوجه پیشنماز می شوم که او هم در حال بیرون آمدن از اداره است. به طرفش می روم که درد دل کنم که ناگاه کنترل دزدگیر ماشینش را از لای قبایش در می آورد و این بار خودرویی لوکس در برابرم شروع به چشمک زدن می کند! سر جایم می ایستم! روزگار غریبیست...
ولی انگار کم کم داشتم پی به اسرار این نشانه ها و اتفاقات می بردم... قصه از ملاقات امروز، با برادر بسیجیم مهندس م. شروع شد. کارمند و مجری طرح های همان سازمان مجلل، که چندین پروژه را مدیریت می کند و پروژه ما یک از کارهایش است. رقم های میلیونی که با امضای او مهر تایید و پرداخت می گیرند.کسی که در سخت کوشی و انصاف و پاک دستی نظیر او را ندیده ام. اما امروز تعجب کردم که با یک لباس ساده و کهنه البته تمیز و پاکیزه بر سر کار آمده بود! کنارش نشستم آری پس زمینه کامپیوترش نوشته شده بود:"حلول ماه مبارک رمضان، ماه بهار قرآن، روشنی قلوب و تزکیه نفوس بر مسلمین جهان مبارک باد" حال می فهمم که "ضیافتُ الله" در دفتر مهندسی برپا شده بود و فرشتگان مقرب داشتند برای تمرین زهد و ساده زیستی "مهندس م." در این ماه مبارک، هزاران ثواب به صورت تصاعدی ثبت می کردند. نه برای من و آن شیخ و جماعت نمازگزار اتاقک چوبین!
| لینک | ۱۱ امرداد ۱۳٩٠ - امیررضا .ح |

