اکسیژن مرگ |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
زیارت فاطمه(س)
نمی دانم چه سِری است که هر وقت پای در راه اردوهای جهادی می گذارم نام "فاطمه" خودنمایی می کند! اسم مسجدی که در نقطه صفر بنا گردید "فاطمه" شد! برادران جهادگر در اردوی قبل، شیرینی تکمیل کارشان را روز میلاد "فاطمه" برایمان آوردند و این بار نیز نام "فاطمه" در میان است! لباس سیاهم را می پوشم و راهی اولین جلسه هماهنگی اردوی جهادی امسال می شوم.اما هیچکس نمی پرسد چرا سیاه پوشیده ای! زیرا امروز آغاز ایام فاطمیه است و همه فکر می کنند این سیاه مشقِ سوگ پدر برای توست! باز هم ناخواسته کارها عطر فاطمی به خود می گیرد! با خود می گویم بارگاه "فاطمه" در دل کویر گمشده است و باید برای زیارتش به جهادگران عزیز متوسل شد و سر به بیابان گذاشت! اما رمز "کوثر" در بی حد و مرز بودنش است. آری سراسر کویرِ دنیا زیارتگاه "فاطمه" می باشد و فرزندان آدم از هر رنگ و نژاد و دین و مسلک با رمز عمل جهادی زائرش می شوند.
با نیشخند می پرسد چگونه این سیاره سرگردان بارگاه "فاطمه" است!؟ مگر نه اینکه قرن هاست اهل این بیت مقدس از منزلگاه خود کوچ کرده اند!؟ می گویم نه! هنوز این مُلک بی وارث و اَبتر نشده است! می گوید پس چرا مَحرمِ "فاطمه" به خانه دیرین مادر رسیدگی نمی کند!؟ می گویم اذن می خواهد! "فاطمه" دیگر فرزندش را بی یار و یاور به سوی ما نمی فرستد...
| لینک | ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ - امیررضا .ح |
درد دل
می خواهم مرثیه بخوانم هرگز کافی نیست! بس نیست! آه باید بنالم تا آرام گیرم! قلم! ای توتم سحرآمیز! با جادوی خود از زبان من فریاد کن... می دانی در دفترچه تلفنِ همراه، یک مخاطب عزیز ذخیره شده است به نام "بابا" با کلی تماس موفق تا چند روز پیش و آرزوی یک تماس دیگر! یک سفارش خرید شیر و پنیر دیگر! یک یادآوری دوباره! اصلا یک سلام ساده! فقط همین! می دانی در میان صندوق پیامک ها پیغام های لبریز از محبت و احترامت تا ابد بر لوح حافظه سرد موبایل و دل خون من حک شده است! "امیرجان لطفا قبل از آمدن از داروخانه یک شیشه لاکسی ژل بگیر. متشکرم"
نمی خواهم مرثیه بخوانم دیگر کافیست! بس است! آه باید بنالم تا آرام گیرم! قلم! ای توتم سحرآمیز! با جادوی خود از زبان من فریاد کن... می دانی نمی خواهم با اشکهایم روحت را آزار دهم.چند شب پیش به فلانی پیغام فرستادی چرا دخترت اینقدر گریه می کند! به پسر عمویت پیغام دادی بیاید کارهای تعمیر ماشین که نصفه و نیمه مانده بود را انجام دهد! و همین پریشب به خوابم آمدی و برایم پیغامی محرمانه بدون یک خط دیالوگ فرستادی! درست به همان حسرتی اشاره کردی که مرا می سوزاند! راستش به مادر گفتم و او هم در کمال تعجب پیغامت را برایم تکمیل کرد!
می دانی که می دانم! لایق عنایت خاصه حضرت حق شده ای و همانطور که می خواستی به فضل الهی به ناگاه در یک لحظه از بند این روزمرگی خسته کننده رها گشتی! سهل و شیرین! اکنون آزادانه مشغول سیر و سیاحتی و "ما" هنوز تنها دغدغه ات هستیم! ولی می دانم که نمی دانی! پسر دردانه ات با موهای سپید و بدنی فرتوت همچون خودت از این جهان نخواهد رفت و عنقریب باید مامنی در جنب آغوشت برای این عاشق کوچک مهیا سازی... پیرمرد سابق!
"به تو نگویم که برای مرگ آماده باش ٬ بلکه گویمت برای رسیدن به حیات مهیا باش و بدان آنکه عشق بیابد حیات حقیقی یافته است و آنکه در غیر باشد در حیاتی غیر عشق ورود یابد"
| لینک | ۱۳ فروردین ۱۳٩۱ - امیررضا .ح |
نوروزِ پدر
پدر عزیزم در کفن آرمیده و صورتش بر خاک گذاشته شده و آخرین لحظات ارتباط جسمانی ماست! آغوشی که مرا در خود جای می داد و نوازشم می کرد اکنون در عمق گودالی تنگ و تاریک است. می دانم تک تک سلول های موجود در جسمت از ملکول های مواد آلی زمین تشکیل شده است و این ذرات روزی روزگاری در دل یکی از کهکشان های این گیتی عظیم آرمیده بوده اند و خداوند آنها را با میلیون ها شهاب مبین بسوی این سیاره کوچک و قلب تپنده گیتی هدایت نموده است! و این جریان هستی است... خاک به خاک... خاکستر به خاکستر... به بدن تکیده ات که در کفن پیچیده شده و صورت سردت چشم دوختم و به اوج اضطرار رسیدم و از ته دل ناله زدم "الوعده وفا!"
همان میثاق اصیل در انتهای شب های بین الحرمینِ مدینه و سحرهای مکه در جوار بیت المعمور... همان دعای ظهرهای کربلا و نجف و کاظمین و سامرا... همان درخواست مکرر در بارگاه شمس شموس علی بن موسی الرضا... همان مرثیه جگرسوز در زینبیه دمشق... همان... راستش تمنا و خواهش من قیام موعود و رستگاری تو و مادرم بوده و هست! آه از محقق شدن نشانه ای که مقرر کرده بودم و برایم سروش شفاعت پدر شد و فامیل و دوست و آشنایی که از درک عظمت واقعه عاجزند! راستش انگار خودم هم باور ندارم! با اینکه یقین دارم که روح تو به رکنی برتر تمسک جسته و در عالم برزخ دیگر دغدغه نماز و روزه و خمس و زکات را ندارد! باز هم از طلبه عزیزی خواهش کرده ام تا آخر عمر نماز قضا برایت گذارد! و صبح و ظهر و شام هدایایی از عالم خاک برایت به افلاک فرستد!
«پروردگارا! شکر نعمتهایی را که بر من و پدر و مادرم ارزانی داشتهای به من الهام کن و توفیق ده تا عمل صالحی که موجب رضای توست انجام دهم و مرا برحمت خود در زمره بندگان صالحت وارد کن» سوره نمل - آیه19
| لینک | ۱ فروردین ۱۳٩۱ - امیررضا .ح |
خودسازی انقلابی
خودسازی یعنی رشد هماهنگ این سه بعد در خویش، یعنی در همان حال که خویش را مزدکی احساس میکنیم، در درون خویش عظمت بودائی را بر پا سازیم و در همان حال آزادی انسانی را تا آنجا حرمت نهیم که مخالف را و حتی دشمن فکری خویش را به خاطر تقدس آزادی، تحمل کنیم و تنها به خاطر این که میتوانیم، او را از آزادی تجلی اندیشه و انتخابش، با زور باز نداریم. و به نام مقدسترین اصول، مقدسترین اصل را، که آزادی رشد انسان از طریق تنوع اندیشه ها و تنوع انتخابها و آزادی خلق و آزادی تفکر و تحقیق و انتخاب است، با روشهای پلیسی و فاشیستی پایمال نکنیم! زیرا هنگامی که "دیکتاتوری" غالب است، احتمال این که عدالتی در جریان باشد، باوری فریبنده و خطرناک است.
- برگرفته از کتاب «خودسازی انقلابی» - شهید دکتر شریعتی
پاورقی: مستند "بحرین، فریاد در تاریکی"
| لینک | ۱٢ اسفند ۱۳٩٠ - امیررضا .ح |
حکایتِ برمه
از کسی متنفر نیستم. از آنان که مرا در خانهام حبس کردند! کینهای در دل ندارم. هیچ کس آنقدر بد نیست که نشود با او گفتوگو کرد. ما راهی جز دموکراسی نداریم. دموکراسی یعنی حاکمیت قانون و آزادی بیان، یعنی هر کس که در این کشور به دنیا آمده است، از این آب و خاک سهم دارد و باید به اندازۀ سهمش، در شیوۀ ادارۀ کشورش مؤثر باشد. ما از کسی چیزی بیشتر از حق زندگی آزاد نمیخواهیم. آزادی انسانها آزادی استعدادها است، آزادی تواناییها است و آنچه این کشور را میسازد استعدادهای آزاد است، نه ذهنهای در بند. ما حرف خود را خواهیم زد؛ حتی با سکوت!
- خانم "آنگ سان سو چی" رهبر جنبش مردمی برمه
| لینک | ۱۱ بهمن ۱۳٩٠ - امیررضا .ح |
راز سر به مُهر
چرایی چند لحظه زندگی بر این ذرهء آبی سرگردان در گوشه ای از اقیانوس تاریکِ نیستی؟
| لینک | ٢٤ دی ۱۳٩٠ - امیررضا .ح |
یک جرعه حقیقت ناب
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو کارگشا می شود
یتیمان را پدر می شود و مادر
محتاجان برادری را برادر می شود
عقیمان را طفل می شود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
در تاریکی ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را...
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها...
چنین کنید تا ببینید چگونه بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند.
مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمیشود؟
"آیا خدا برای بنده خویش کافی نیست؟"
- صدرالمتألهین ملاصدرا
| لینک | ۱۱ دی ۱۳٩٠ - امیررضا .ح |
حکایتِ کره شمالی
ذکرمان شد کسب آبرو، چه آبرویی! مملکت رو تعطیل کنید، دارالایتام دایر کنید درستتره! مردم نان شب ندارند، شراب از فرانسه میآید، قحطی است، دوا نیست، مرض بیداد میکند، نفوس حق النَفَس میدهند، باران رحمت از دولتی سر قبلهی عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم! میرغضب بیشتر داریم تا سلمانی. سر بریدن از ختنه سهلتر. ریخت مردم از آدمیزاد برگشته، سالک بر پیشانی همه مهر نکبت زده، چشمها خمار از تراخم است، چهرهها تکیده از تریاک. ملیجک در گلدان نقره میشاشد، چه انتظاری از این دودمان با آن سرسلسلهی اخته. خلق خدا به چه روزی افتادند از تدبیر ما! دلال، فاحشه، لوطی، لَلِه، قاپ باز، کف زن، رمال، معرکه گیر، گدایی که خود شغلی است.مملکت عنقریب قطعه قطعه می شود!
دیالوگ "حاجی واشنگتن" - شادروان علی حاتمی
| لینک | ٢٩ آذر ۱۳٩٠ - امیررضا .ح |
خطبۀ مِنا
" امر به معروف و نهی از منکر دعوت به اسلام و دین است، منتها دعوت زبانی! تنها نه صرفا اینکه، ای مردم بیایید و مسلمان شوید که اسلام خوب است و به بعضی شبهاتتان پاسخ بدهیم و تمام! بلکه نهی از منکر با رد مظالم، جبران همهی بیعدالتیهایی که می شود و شده است! نه صرفا گفتن اینکه عدالت خوب است و ظلم بد است! یعنی در برابر ظلم و ستم هایی که شده است ایستادن و آنها را عقب زدن و جبران بی عدالتیها، این وظیفه عملی شماست! باید درگیر شوید و با ستمگران، چشم در چشم بایستید و بگویید: "نه!" باید انتقاد و اعتراض کنید! تقسیم عادلانه بیت المال و اموال عمومی و توزیع عادلانه ثروت حکم خداست. گرفتن مالیات از ثروتمندان و هزینه کردن آن به نفع فقرا ادامه همان تکلیف است. شما گروهی که به آدمهای خوب مشهورید و عالمان دین خوانده می شوید! به خاطر خداست که در نزد مردم هیبت دارید و هم بزرگان و هم ضعفا از شما حساب می برند... به نام دین از شما حساب می برند و احترام میگذارند و شما را بر خودشان ترجیح می دهند. در حالی که هیچ فضیلتی بر آنها ندارید! و هیچ خدمتی به این مردم نکردهاید! و مردم مجانی برای شما احترام قائلاند و شفاعت شما را می پذیرند! شما به نام دین است که اعتبار و نفوذ کلمه دارید. در خیابان ها مانند شاهان قدم بر می دارید و با هیبت و کبکبه رفتار می کنید! براستی چگونه به این احترام و اعتبار اجتماعی رسیدهاید!؟ فقط به این علت که مردم به شما گمان دارند که برای حق الله به پا می خیزید! اما شما در اغلب موارد از انجام وظیفه و احقاق حق الهی کوتاهی کردهاید..."
+ خطبه کامل امام حسین(ع) در جمع شیوخ امت اسلام
| لینک | ۱٠ آذر ۱۳٩٠ - امیررضا .ح |

